علائم کمبود اعتماد به نفس چیست؟(۲)

۶. سریع تغییر عقیده می‌دهند

از علائم کمبود اعتماد به نفس، نداشتن نظرات ثابت است. افرادی که در آنها علائم کمبود اعتماد به نفس دیده می‌شود، سریعا و تحت تأثیر عوامل و افراد مختلف نظرشان عوض می‌شود. در حقیقت این افراد، جرئت صراحت و کنترل زندگی خود را ندارند. دمدمی مزاج هستند، مدام شک می‌کنند و از این شاخه به آن شاخه می‌پرند. صریح باشید، فکر کنید، تصمیم‌تان را بگیرید و تغییرش ندهید.

۷. در قبال تحسین، واکنش نامناسب نشان می‌دهند

یکی دیگر از علائم کمبود اعتماد به نفس، واکنش‌های نامناسب در برابر تحسین‌شدن است. وقتی اعتماد به نفس کافی ندارید، مدام سعی می‌کنید تعریفی را که از شما می‌شود انکار کنید. مثلا وقتی شخصی از لباس خوب شما تعریف می‌کند، شروع می‌کنید به توجیه کردن دلایل مثبتی که قید کرده‌ است، به شکلی که فرد بیچاره را از گفته‌ی خود پشیمان می‌کنید. این یعنی شما یکی از علائم کمبود اعتماد به نفس را دارید. مثلا می‌گویید: «نه این لباس رو از حراجی خریدم» یا «اتفاقا این تنها لباسیه که بهم میاد. من معمولا بدقواره و ناجورم». خب این چه کاری است که می‌کنید؟! بپذیرید که از نظر آن فرد، شما برازنده بوده‌اید و با تشکر‌ کردن نشان‌ دهید که لیاقت تحسین را داشته‌اید.

 

۸. زود تسلیم می‌شوند

افرادی که کمبود اعتماد به نفس دارند، قبل از رسیدن به اهداف و رؤیاهای خود تسلیم می‌شوند. آن‌قدر انرژی‌های منفی دارند که رمقی برای‌شان باقی نمی‌ماند. همیشه باید خود را باور داشت و به دنبال آرزوها رفت و از شکست نهراسید.

 

۹. مدام خود را با دیگران مقایسه می‌کنند

از دیگر علائم کمبود اعتماد به نفس، مقایسه‌ی خود با دیگران است، به ویژه مقایسه با افرادی که موفق‌تر هستند. افرادی که کمبود اعتماد به نفس دارند، به جای اینکه بر روی مسیر خود تمرکز کنند، مدام نگاه‌شان به دیگران است. مقایسه‌ کردن با دیگران مسخره‌ترین کار ممکن است. همان‌طور که بعضی از افراد از شما موفق‌تر هستند، دسته‌ای دیگر نیز وجود دارند که شما از آنها برتر هستید و این روند تا انتهای دنیا ادامه دارد. پس خودتان را فقط و فقط با شخص شخیص خودتان مقایسه‌ کنید. مهم‌ترین رقیب شما خودتان هستید.

 

۱۰. خمیده و بی‌انگیزه راه‌ می‌روند

افرادی که کمبود اعتماد به نفس دارند، خمیده هستند و صاف راه نمی‌روند. آنها طوری حرکت می‌کنند که انگار از خودشان شرمنده و خجل هستند. سعی کنید صاف راه بروید. سرتان را بالا بگیرید و برای تنظیم حرکات بدن خود وقت بگذارید.

۱۱. اشتباهات‌شان را توجیه می‌کنند

هر کسی اشتباه می‌کند. اما کسی که کمبود اعتماد به نفس دارد، مدام دلیل‌تراشی می‌کند و برای دیگران توضیح می‌دهد. این افراد حتی اگر به موفقیت دست پیدا‌ کنند باز هم خود را ملزم به توضیح دادن به دیگران می‌بینند.

 

تاثیر دعوای والدین بر کودک

تاثیر دعوای والدین بر کودک چیست ؟

آیا کودک دچار آسیب می شود ؟

نظر مشاوران روانشناسی در مورد تاثیر دعوای والدین بر کودک

مشاوران و روانشناسان کودک بیان می کنند که مشکلات بین والدین در حال حاضر همیشگی است ولی اگر والدین تلاش کنند که برای این مشکلات خود راه حلی ارائه کنند و با یکدیگر خوب و مثبت برخورد کنند . معمولا کودکانی که والدینشان بسیار دعوا می کنند از نظر هیجانی کمتر احساس امنیت می کنند و مشکلات روانی متعددی دارند .

اغلب این کودکان آشفته ، مهاجمی ، پرخاشگر ، مضطرب یا رنجور و نگران هستند .

اغلب روانشناسان اظهار می کنند که ؛ مشکلات روانی – رفتاری و افسردگی در کودکانی پدیدار می شود که احساس امنیت ندارند . زمانی که کودک احساس امنیت را نداشته باشد از نظر هیجانی دچار آشفتگی و اضطراب می شود . گاهی نیز ممکن است اعتماد بنفس کودک از بین برود یا میل به خودکشی در کودک شکل گیرد . همچنین مشاجره والدین ، عملکرد تحصیلی کودک را دچار مشکل خواهد کرد .

 

کمبود احساس امنیت در کودکان هنگام مشاجره والدین

ناگفته نماند که بطور مشخصی در شرایطی که والدین ، ناراحت یا عصبانی هستند این احساسات را به کودکان نیز انتفال می دهند . همه ی کودکان در سنین پایین نیاز مفرط به احساس امنیت دارند که والدین باید این نیاز را در کودکان تامین کنند .

در شرایطی که کودک نظارگر دعوای بین والدین خود هست احساس امنی ندارد و بدنبال پناهگاهی برای امنیت خود هستند . هنگامی که دعوای والدین بخشی از زندگی پدر و مادر باشد ، معمولا کودکان همیشه منتظر بروز بحث و دعوا خواهند بود و این مسئله آنها را در موقعیتی بسیار دشوار قرار می دهد و کودک مجبور می شود که نقش آدم بزرگ را بازی کند در حالیکه از نظر شناختی و فیزیکی به آن حد نرسیده است .

تاثیر دعوای والدین :

دعواهای متعدد در بین والدین موجب می شود قادر به کنترل فرزندان خود نباشند . اغلب کودکان نمی توانند درک کنند که ممکن است والدین با یکدیگر دعوا کنند ولی همچنان یکدیگر را دوست داشته باشند .

گاهی دعوا کردن این کودکان حساسیت و اضطراب را به همراه خواهد داشت و تاثیر بسزایی در اعتماد بنفس و عزت نفس کودک دارد .

کودکانی که الگوهای احساسی منفی از زمان کودکی در آنها به وجود آید ، اصلاح وتغییر آنها بسیار دشوار می شود و در زندگی آینده آنها مشکل ساز خواهد شد .

معمولا کودکان از رفتار والدین خود الگو برداری می کنند و زمانی که دعواهای بین والدین بسیار رخ دهد ؛ کودکان این رفتارها را تقلید می کنند و در بازی با دوستانشان از خود بروز می دهند .

بدبینی بیماری مهلک سلامت خانواده

مقدمه
ایران کشوری روبه رشد با جامعه‏ای جوان است که نیازهای فراوانی دارد. در شرایطی این چنینی اگر نیاز جوانان که در آینده هسته‏ های اصلی تشکیل یک خانواده هستند، درست پاسخ داده نشود، انواع بیماری‏های روانی نظیر بدبینی ، افسردگی و استرس به شکل گسترده‏ای در جامعه منتشر خواهد شد. نیاز سنجی جوانان ، تصحیح معیارها و الگوهای زندگی آنان در نهایت مشاوره درمانی برای شناخت صحیح خود و همسر آینده از اقدام‌های اساسی برای داشتن جامعه‏ای سالم می‏باشد.

بدبینی به عنوان بیماری شایع جوامع شرقی ، یک نوع اختلال شخصیت است که به واسطه آن فرد بطور بیمارگونه‏ای نسبت به همسر خود ، رفتارهای او و روابطش دچار کج فهمی است. بدبینی مثل یک ویروس در تمام اعضای خانواده نفوذ می کند و فرزندان خانواده بدبین در آینده به این بیماری مبتلا خواهند شد.
آیا بدبینی در زندگی مشترک به هر شکل و میزانی محکوم است؟
برای ریشه‏یابی بدبینی و توضیح این بیماری در ابتدا باید تعریفی از شخصیت سالم ارائه دهیم. شخصیت سالم را کسی دارد که از انواع بیماری‏های روانی مقدار کمی داراست. به این معنی که کسی که شخصیت سالم دارد به موقع کم حرف ، برونگرا ، درونگرا ، بدبین و مضطرب است، ولی هیچکدام از این حالت‏ها بر دیگری غلبه نمی‏کند و جزو رفتارهای دائمش نیست. شخصیت سالم اضطراب دارد که به موقع سرقرارش برسد، بدبین است چرا که فورا به هر شخصی اعتماد نمی‏کند، درونگرا و کم حرف است چرا که ممکن است در مراسم عزاداری شرکت کرده باشد. برونگرا و شاد است چرا که در عروسی و جشن است.
بیمار شخصیتی چه نوع فردی است؟
بیمار شخصیتی ، فردی است که یکی از این ویژگی‏ها را به مرور زمان به عنوان رفتار دائم خود می‏پذیرد که البته نوع بیماری‏اش بستگی به جایگاه فردی ، اجتماعی ، فرهنگی و عوامل دیگر دارد. مثل شرایطی که در آن رشد کرده است. نحوه تربیت والدین و گروه همسالان که باعث می‏شوند فرد در شرایطی قرار بگیرد که یکی از بیماری‏های روانی بر شخصیتش غلبه کند و او را بیمار کند.
نقش خانواده در بروز بدبینی در فرد به چه صورت است؟
در یک خانواده که والدین آن بطور وراثتی مبتلا به بدبینی بوده باشند، اگر مسائل بدبینی و نگرش اطرافیان کودکی که در این محیط پرورش می‏یابد، مورد ارزیابی بررسی و اصلاح قرار نگیرد، باتوجه به عامل توارث و بودن در محیط متشنج و بیمارگونه شرایط برای بروز بدبینی بسیار مهیاست و فرزند یا فرزندان آن خانواده به آن مبتلا خواهند شد.
آیا بدبینی را می‏توان به عنوان یک رفتار عادی در جامعه‏ای با ارتباط پیشرفته تلقی کرد؟
بدبینی تا حدی نرمال و طبیعی است، اما آنچه از آن به عنوان بدبینی یا سوء ظن یاد می‏کنیم، اختلال شخصیت است که فرد به واسطه آن بطور بیمارگونه‏ای نسبت به اطرافیان بخصوص همسر خود دچار کج فهمی و بیماری است که بسته به شدت اختلال این تفکرات بیمارگونه نیز کم و زیاد می‏شود. مثلا در افرادی که این بیماری به اوج خود رسیده است، امکان دارد فرد همسرش را حتی از ارتباط با خویشاوندان نزدیکش منع کند. مثل این که زن در این حالت حق ندارد با خواهرزاده‏ها یا حتی عمو و دایی‏هایش نیز رابطه‏ای داشته باشد.
انسان‏های بدبین دارای چه ویژگی‏هایی هستند؟
انسان‏های بدبین دارای شخصیت کنترل‏گر هستند. یعنی این که دائم همسر خود را چک می‏کنند و تمام حرکات ، رفتار و ارتباط‏های او را زیر ذره‏بین می‏گذارند و مدام در حال تست کردن لحظه به لحظه همسرشان هستند. آنها دچار تفکرات هزیانی هستند و در ذهنشان پازلی می‏سازند که با تکمیل آن همسر محکوم خواهد شد. آنها خیلی زیرکانه و ماهرانه پازل را تکمیل می‏کنند و طوری استدلال می‏کنند که گاه برخی از درمانگران تازه کار را نیز به اشتباه می‏اندازند. معمولا افراد بدبین دارای ظاهری آراسته و در مسائل اخلاقی خیلی مبادی آداب هستند و گاه بدبینی‌شان را با اخلاقی بودن و متعصب بودن توجیه می‏کنند.
بدبینی پدر و مادر بر یکدیگر و تاثیر آن در فرزندان
بدبینی در خانواده مثل ویروس است و سریع انتقال می‏یابد. یعنی اگر مثلا پدر خانواده به مادر بدبین باشد، این بدبینی به پسر سرایت کرده و در دوره نوجوانی ابتدا نسبت به خواهر کوچکتر یا حتی بزرگترش بدبین است و در آینده به همسرش شکاک می‏شود. سقراط در یکی از کتاب‏هایش می‏گوید که وقتی به شرق سفرکردم، ۲ بیماری را زیاد دیدم یکی بدبینی در مردان و وسواس در زن‏ها. بدبینی گاه به صورت یک ویژگی بارز دیده می‏شود، ولی در خیلی از موارد در متن بسیاری از بیماری‏های شایع روانی دیگر وجود دارد. مثل افسردگی یا اسکیزوفرنی.
راه مقابله با این بیماری چیست یا چطور می‏توان زمینه‏های بروز آن را تشخیص داد؟
ما به صورت فرهنگی و تاریخی این زمینه‏ها را در جوامع شرقی داشته‏ایم و عواملی آن را شدت و ضعف می‏بخشد. مثل نحوه نگرش و معیارهایی که فرد در ازدواجش آنها را قبول دارد. مثلا کسی که در شرایط سخت‏گیرانه‏ای پرورش یافته و اعتماد به نفسش هم پایین بوده هیچ بعید نیست که در ارتباط با مسائل اخلاقی دچار بدبینی شود یا برعکس کسی که در خانواده‏ بی‏بندبار پرورش یافته و الگوی صحیحی برای بازنگری معیارهای سلامت نداشته است، در شکل‏گیری و استفاده از این معیارها دچار خطا و اشتباه می‏شود و به بدبینی دچار می‏شود.

در خانواده‏های از هم پاشیده و ناموفق نیز زمینه بروز بدبینی وجود دارد و مثلا دختر این خانواده نمی‏تواند به جنس مخالف خوش‏بین باشد، چرا که مدام در معرض اطلاعات غلط راجع به مردان است و گوشش پر است از حرف‏هایی نظیر ، مردها همه سر و ته یک کرباسند ، مردها همه دروغ می‏گویند و… پسر خانواده‏های این چنینی نیز نمی‏تواند دید خوبی به زن داشته باشد، او مدام از پدرش می‏شنود که: زن‏ها رفیق شیطانند، زن‏ها یک تخته‏شان کم است، زن خوشگل مال مردم است و… که این نوع از فرهنگ یا باورهای غلط زمینه را برای یکسری تعصبات بوجود می‏آورد.
آیا تعصب با بدبینی رابطه‏ای دارد؟
تعصب یعنی این که بطور کورکورانه نسبت به یک مطلب یا قضیه‏ای اظهارنظر کنیم یا آن را باور کنیم. تعصب در واقع یک سری باورهای افراطی و بیمارگونه در رابطه با مطالب است که فرد جای هیچگونه نقد یا استدلال را برای خود یا دیگران نمی‏گذارد. او یک باور را به عنوان معیار یا ملاک محک قرار می‏دهد و اگر در باور بیمار گونه‏اش چند آیتم باشد که او را به استدلال برساند، سریع نتیجه‏گیری می‏کند.
برای نجات جوانان از این که در دام بدبینی گرفتار نشوند چه باید کرد؟
ما باید برای جوانان شرایطی را فراهم کنیم که قبل از ازدواج معیارهای صحیح را بشناسند. به عبارت بهتر این که ما به جوان فرصتی بدهیم که ارزش و معیارهایی را که تاکنون پذیرفته است، بازنگری کند. تا معیارهایش با نرم و سلامت جامعه همخوانی پیدا کند و با مشاوره قبل از ازدواج و با روان‌درمانی و مشاوره به بازپروری ساختار فکری و باورهایش اقدام کنیم.

معمولا در یک یا ۲ سال اول زندگی بدبینی هست، اما مهمتر از آن این است که شخص برای ازدواج به سن پختگی رسیده باشد، اطلاعات داشته باشد، در انتخاب طرف مقابلش آزاد باشد، از اختلال‏های شخصیتی آگاهی داشته باشد و بتواند از روی نشانه‏ها به تشخیص برسد و با توجه به این توانمندی‏ها آگاهی داشته باشیم که معمولا ۲ سال اول زندگی ، همسران به همدیگر بدبین هستند که این طبیعی است.

باید با اعتمادسازی ، دادن آرامش و با داشتن اطلاعات و سیاست‏های ارتباط به یکدیگر القا کنند که همسرشان را دوست دارند و پای‌بند ازدواجشان هستند. توصیه روانشناسان این است که زوج‏های جوان ۲ سال اول زندگی را بچه‏دار نشوند و تا مطمئن نشدند که کسی که برای ازدواج انتخاب کرده‏اند، همان است که قبل از ازدواج می‏شناخته‏اند به این کار اقدام نکنند و بگذارند بدبینی طبیعی اول زندگی به اعتماد بدل شود بعد بچه‏دار شوند.
نتیجه

برای جلوگیری از شیوع و گسترش بدبینی ، توجه به جامعه جوان و شناخت نیازهای آنان و لزوم مشاوره درمانی پیش از ازدواج را با کمک مسئولان فرهنگی و برنامه‏ریزان بهداشت روانی جامعه ضروری می‌باشد. ما باید الگوها را برای جوانان تعریف کنیم، باید با آنها کار کرد تا مشکلات روانی‌شان قبل از ازدواج حل شود.

مدیران جامعه و برنامه‏ریزان فرهنگی نیز در این زمینه باید بسیار تلاش کنند، برنامه‏ریزی بلند مدت داشته باشند و سوبسیدهایی را برای بهداشت روانی جامعه در نظر بگیرند. چرا که هزینه درمان و مشاوره روانی بالاست و مردم کمتر توان پرداخت درمان‏های بلند مدت را دارند. ضمن این که فرهنگ مشاوره هم در میان مردم کم است. اما با این حال باید مردم را امیدوار کرد که با داشتن زمینه‏های مناسب می‏توان حتی حادترین بیماری‏های روانی را درمان کرد.